رضا قليخان هدايت
1387
مجمع الفصحاء ( فارسي )
رباعى هرجا كه ز مهرت اثرى افتاده است * سودازدهيى برگذرى افتاده است در وصل تو كى توان رسيدن كانجا * هرجا كه نهى پاى سرى افتاده است * * * كنه خردم درخور اثبات تو نيست * و آرامش جان جز بمناجات تو نيست من ذات ترا بواجبى كى دانم * دانندهء ذات تو بجز ذات تو نيست * * * هرگز دل من ز علم محروم نشد * كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد * * * ترسم روم از جهان جهان ناديده * بيرون شوم از جهان جنان ناديده در عالم جان چون روم از عالم تن * در عالم تن عالم جان ناديده * * * در رهگذرم هزار جا دام نهى * گويى كشمت اگر در آن گام نهى يكذره زمين ز دام تو خالى نيست * گيرى و كشى و عاصيم نام نهى 338 فريد الدّين دهلوى از مشايخ معروف و ملقب بشكر گنج و مرشد شاه نظام اوليا بوده است اين بيت و رباعى او درين تذكرة الفصحا نوشته شد : هر سحرگه بر درت سر مىزنم * بر طريق دوستان در مىزنم